به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هفدهمین جلسه از سلسلهنشستهای «بازار شکرفروشان» به همت مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری و با موضوع بازخوانی قصههای پیامبران در متون کهن فارسی، عصر چهارشنبه ۶ اسفندماه ۱۴۰۴ با حضور سیدعلی میرفتاح در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.
میرفتاح در ابتدای این نشست، با نوید رسیدن بهار سبز شدن درختان، گفت: در راه که میآمدم، درختان خیابان حافظ را مشاهده کردم که اندکی جوانه زده بودند و در حال سبز شدن بودند. درختان بیاعتنا به مسائل روز، به وظیفه خود عمل میکنند؛ چوب خشک شکوفه میکند و سبز میشود و این خود بهترین مجال برای تدبر و تفکر است.
وی همچنین به تقارن عید امسال با عید فطر اشاره کرد و این همزمانی خجسته را مایه امیدواری دانست.
این نقاش و روزنامهنگار، در ادامه با اشاره به مباحث جلسه گذشته و روایتهای تاریخی درباره هبوط حضرت آدم(ع) و حوا، به نقل از تاریخ طبری گفت: در برخی روایتها آمده است که آدم و حوا هنگام هبوط به هند فرود آمدند. از آنجا که آنان از زیورآلات بهشتی بهرهمند بودند و جسمی بزرگ داشتند، چنین تبیین میشد که فراوانی طلا و جواهر در هند با این روایت مرتبط است.
میرفتاح با تأملی نمادین درباره «گندم» افزود: گندم از رازهای عالم است. البته همه گیاهان سرشار از رازند، اما شگفتی گندم آن است که یک دانه به خاک میدهید و هفتاد یا هشتاد دانه بازمیگرداند. این تکثیر، جلوهای از سخاوت زمین است.

این استاد ادبیات با طرح تفاوتهای انسان و حیوان گفت: حیوانات هرجا خسته شوند میخوابند و زیراندازی ندارند، اما ظاهراً برای انسان دشوار بوده که بر خاک بخوابد. گفتهاند نخستین چیزی که انسان برای خود ساخت «نمد» بود. همچنین تقریباً همه حیوانات برای خوردن، خود را به سمت غذا میبرند، اما انسان غذا را به سوی خود میآورد؛ نکتهای که سعدی نیز به آن اشاره کرده است. شاید این موضوع ساده به نظر برسد، اما همین رفتار نشاندهنده تمایز انسان از دیگر موجودات و برخاسته از قدرت تفکر اوست.
مدرس سلسلهنشستهای «بازار شکرفروشان»، در ادامه با قرائت بخشی از تاریخ بلعمی درباره ماجرای شیطان و سجده نکردن او بر آدم(ع) اظهار کرد: در این عالم هیچ چیز گم نمیشود و خداوند هیچ چیز را فراموش نمیکند. همانگونه که گندم خوبی را چند برابر میکند، خداوند نیز نیکیهای انسان راچند برابر میکند.
وی افزود: کار شیطان «تزئین منکرات» است؛ زشتیها را در نظر انسان آراسته جلوه میدهد. گاه ما نیز با تغییر نامها، اعمال ناپسند خود را در پوششی تازه عرضه میکنیم. شیطان تسلطی بر انسان ندارد، جز آنکه منکرات را میآراید و در دلها وسوسه میافکند.
میرفتاح ادامه داد: گاهی ترسها و وعدههای شیطان چنان انسان را میفریبد که حضور خداوند در محاسبات زندگی به فراموشی سپرده میشود. او با ترساندن از فقر، جنگ و تنگدستی، میکوشد خدا را از مناسبات زندگی ما غایب نشان دهد.
وی با اشاره به آیات قرآن کریم گفت: در قرآن به هیچ چیز به اندازه انفاق از رزق توصیه نشده است؛ گویی این امر از دشوارترین کارهاست. در حالی که خداوند وعده داده اگر انفاق کنید، روزی شما افزون خواهد شد و یکی از شروط ایمان، بخشش مال و انفاق است.
این نویسنده در ادامه به حکایتی از سعدی اشاره کرد و گفت: در گذشته بر کاشیِ درِ حمامها تصویر شیطان را با چهرهای زشت میکشیدند. در حکایتی آمده است که مردی مؤمن در خواب شیطان را دید که چهرهای زیبا دارد. از او پرسید چرا تو را چنین زشت میکشند؟ شیطان پاسخ داد: «ولیکن قلم در کف دشمن است.»

میرفتاح همچنین به یکی از نامهای شیطان، «حرث»، اشاره کرد و گفت: گفتهاند از آن رو این نام را بر او نهادهاند که میخواهد در زمین، بذر گناه بکارد و آن را شخم بزند. از سوی دیگر، در برخی ریشهشناسیها «کافر» به معنای پوشاننده آمده است؛ چنانکه کشاورز نیز بذر را در خاک میپوشاند. این تشبیهها نشان میدهد که شیطان با کاشتن بذر گناه در زمین دل انسان عمل میکند.
در ادامه این نشست، وی به روایت قصه هابیل و قابیل در تاریخ بلعمی و نیز ماجرای ازدواج و فرزنددار شدن فرزندان آدم و حوا پرداخت و زوایای مختلف این روایتها را در متون کهن فارسی بررسی کرد.
در ادامه این نشست، میرفتاح با تأکید بر نگاه تمثیلی به جهان هستی گفت: این عالم همچون کتابی گشوده در برابر ماست؛ هر سوی آن را که بنگریم، پیامی برای ما دارد و به ما میآموزد که چگونه باید زیست.
وی سپس به حکایتی از زندگی سکاکی اشاره کرد و افزود: سکاکی در آغاز قفلساز بود و قفلی پیچیده ساخت و آن را به یکی از خلفای عباسی هدیه داد. خلیفه از او تشکر کرد، اما در همان هنگام خبر رسید که یکی از استادان علم نحو وارد شده است. خلیفه بیاعتنا قفل را کنار گذاشت و به استقبال آن استاد رفت. سکاکی با دیدن این صحنه پرسید آن شخص که بود و چون دریافت از استادان علم نحو است، تصمیم گرفت به فراگیری این دانش بپردازد.
میرفتاح ادامه داد: در آغاز راه، یادگیری نحو برای او دشوار بود و حتی از ادامه مسیر ناامید شد. در همین احوال، روزی دید مورچهای در تشتی گرفتار شده و بارها برای بیرون آمدن تلاش میکند، اما هر بار میلغزد و دوباره برمیخیزد. گویی همان مورچه به او آموخت که با مداومت و پشتکار میتوان بر دشواریها غلبه کرد. سکاکی نیز با الهام از این صحنه، تلاش خود را از سر گرفت و سرانجام به یکی از بزرگان علم بلاغت بدل شد.
این استاد ادبیات در پایان خاطرنشان کرد: عالم پیوسته با ما سخن میگوید، اما دریافت این پیامها در گرو هوشیاری ماست. اگر چشم دل بگشاییم، از هر پدیدهای میتوان درس استقامت، امید و سلوک آموخت.
نظر شما